تبليغاتX
تنهاترين تنها

تنهاترين تنها

می خواستم از دلتنگیها و بی قراری ها،

از نگاه های خسته از انتظار و قلبهایی که موسیقی غم انگیز تنهایی را

می نوازند بنویسم

 اما تا یادت بر لب دیوار خاطرم سایه افکند،

ناقوس زندگی ام به صدا در آمد و یاسهای امید شکوفه داد.

دلواپسیها و کینه ها را به شب سپردم و سوار بر ارابه خاطرات خوش،

مسافر جاده آرزوها شدم.

پس یاد کن تمام یادگاریهایم را

و فراموش کن هرچه بود دلیل چنین فاصله ای....

 

+نوشته شده در ساعتتوسط fanuse khiss | |

من مانده ام و یک برگ سفید!

یک دنیا حرف نا گفتنی

و یک بغل تنهایی و دلتنگی...

درد دل من در این کاغذ کوچک جا نمی شود!

در این سکوت بغض آلود

قطر کوچکی هوس سرسره بازی می کند!

و برگه سفیدم

عاشقانه قطره را به آغوش می کشد!

عشق تو نوشتنی نیست...

در برگه ام،کنار آن قطره

یک قلب کوچک می کشم!

وقت تمام است.

برگه ها بالا...

+نوشته شده در ساعتتوسط fanuse khiss | |

+نوشته شده در ساعتتوسط fanuse khiss | |

سلام به همگي امروز ميخوام متفاوت آپ كنم واسه اولين بار ميخوام از يه دوست خوب تشكر كنم به خاطر همه چي به خاطر لحظه هاي دلتنگي كه پيشم بود و نذاشت تنها باشم به خاطر اينكه سنگ صبورم بود

ميدونم كه اين مطلبم رو ميخوني ازت ميخوام منو ببخشي ميدونم ناراحتي از دستم اما منو ببخش

تو بهترين دوستم بودي و هستی مسعود به خاطر همه چي ممنون

 

 

 

 

 

 

+نوشته شده در ساعتتوسط fanuse khiss | |

 
چیزی نمی تونم بگم ، قراره از من بگذری
چیزی نگو می فهممت ، باید از این خونه بری

چند سال از امشب بگذره؟ ، تا من فراموشت کنم
تا با یه دریا تو خودم ، خاموش خاموشت کنم

تنهاییامو بعد از این ، با قلب کی قسمت کنم؟
واسه فراموش کردنت ، باید به چی عادت کنم؟

تو باید از من رد بشی ، من باید از تو بگذرم
کاری نمی تونم کنم ، باید بیفتی از سرم

بعد از تو باید با خودم ، تنهای تنها سر کنم
یک عمر باید بگذره ، تا امشبو باور کنم

چند سال از امشب بگذره؟ ، تا من فراموشت کنم
تا با یه دریا تو خودم ، خاموش خاموشت کنم

چند سال از امشب بگذره؟ ، با من یکی هم خونه شه
احساس امروزم به تو ، تنها یه شب وارونه شه

تنهاییامو بعد از این ، با قلب کی قسمت کنم؟
واسه فراموش کردنت ، باید به چی عادت کنم؟

تو باید از من رد بشی ، من باید از تو بگذرم
کاری نمی تونم کنم ، باید بیفتی از سرم

بعد از تو باید با خودم ، تنهای تنها سر کنم
یک عمر باید بگذره ، تا امشبو باور کنم

چند سال از امشب بگذره؟ ، تا من فراموشت کنم
تا با یه دریا تو خودم ، خاموش خاموشت کنم

چند سال از امشب بگذره؟ ، با من یکی هم خونه شه
احساس امروزم به تو ، تنها یه شب وارونه شه

چیزی نمی تونم بگم...

+نوشته شده در ساعتتوسط fanuse khiss | |

+نوشته شده در ساعتتوسط fanuse khiss | |

 

حیف عمرم حیف لحظه های خوبی که برای تو گذاشتم

حیف غصه ای که خوردم چون ازت خبر نداشتم

حیف اون کسی که دائم عاشم بود توی رویا

حیف که تو از راه رسیدی اونو دادمش به دریا

حیف قلبم که یه روزی دادمش دستت امانت

حیف اعتماد اون روز حیف واژه خیانت

 

+نوشته شده در ساعتتوسط fanuse khiss | |

+نوشته شده در ساعتتوسط fanuse khiss | |

او هوایم را داشت
وقتی پیاده روها لیز و یخبندان بود
بی هوا رفت
بی هوا ماندم
چقدر هوایش امروز که پیاده روها لیز و یخبندان است، 
 در سرم پیچیده است

+نوشته شده در ساعتتوسط fanuse khiss | |

+نوشته شده در ساعتتوسط fanuse khiss | |

میبینی چه بی رحمانه ،

        گامهایت را بر تن آسمان کوبیدی!

هنوز جایش کبود است...

 و من هنوز نگاهم

            به ردپای خسته ی شبهاییست ؛

که بی بهانه برای آمدنت سحر شدند...

اما تو هنوز هم خود را پشت سایه ی شب پنهان کرده ای...

چرا...

+نوشته شده در ساعتتوسط fanuse khiss | |

 

 

 

وقتی میرفتی نگاهم را به نگاهت دوختم

تا که شاید راز رفتنت را پیدا کنم

که ناگه شنیدم تو می گویی

رازی نیست در رفتن من

تقدیر ما همین بود.

+نوشته شده در ساعتتوسط fanuse khiss | |

 

 

مرا در روزی بارانی دفن کنید تا آتش قلبم خاموش گردد و در

طابوتی بگذارید از چوب تا بدانند عشق من مانند چوب خاکستر شد

دستهایم را بر روی سینه ام قرار بدهید تا بدانند همیشه دوست

داشتم کسی را در آغوش بگیرم چشمهایم را باز بگذارید تا بدانند

همیشه چشم انتظار بودم صورتم را رو به غروب آفتاب بگذارید تا

بدانند عشق من غروب کرده و زندگی ام تمام شد

+نوشته شده در ساعتتوسط fanuse khiss | |

 

تو را به جان عزیزت اینطور نگاهم نکن . نگاهت آتشم میزند . نفسم را میگیری ، خفه میشوم . نگاهم نکن . نگاهت تمام زندگی ام را به آتش میکشد عزیز .

یعنی چه ؟ خدایا یعنی چه ؟ خدایا کجایی پس ؟ چرا هر وقت نیازت داریم ناپدید میشوی؟ مگر نه اینکه میگفتی رحمان و رحیمم ، مگر نمی گفتی یار مظلومان ودشمن ستمگرانم ؟ چرا وقت نیاز نابینا میشوی ؟ 30 سال کافی نبود؟ کشتار دهه شصت کافی نبود ؟ کشتار جنگ هشت ساله کافی نبود؟ کشتار 18 تیر کافی نبود ؟ چشمت را باز کن ، اگر آزمایشی بود کردی ، اگر مصلحتی بود انجام دادی ، اگر دور اندیشی بود داشتی ، امروز میبینی به اسم تو  کشتار میکنند ، نگذار باور کنم که نماز جمعه ریاکاران را بر آسفالت خونین خیابان ، بیشتر از نگاه مظلوم این دختر دوست داری . هر وقت نیازت داشتم نبودی . من بَد . این دختر معصوم هم من بودم که راضی شدی در آغوش پدرش جان بدهد ؟ پس اگر فردا وجودت را به ناسزا کشیدم گله نکن . ...
ک هفته است میخواهم بنویسم اما نمیتوانم . مینویسم اما منتشر نمیکنم . تحلیل علمی ارائه بدهم ؟ اخبار نا گفته را بنویسم ؟ پیش بینی کنم ؟ برای مردمی که سینه هاشان با گلوله اسلام ولایی پاره میشود نسخه بپیچم ؟ آخر چه بنویسم ؟ چه بگویم وقتی همه چیز را نگاه معصومت میگوید؟ تنها چیزی که شاید بتوانم بنویسم شرمنده گی و رو سیاهی ام است که پیش تو برایم مانده . مرا ببخش که نماندم . مرا ببخش که جان بی  ارزشم را گرفتم و گریختم . مرابخش که نیستم تا یاورت باشم . مرا ببخش اگر اینجا مثل مرده ها دستم از آن خاک ولایت زده ایران کوتاه است ، مرا ببخش که می نشینم و فیلم پر پرشدنت را میبینم .   تو را به عزیزت اینطور نگاهم نکن . نگاهت آتشم میزند .
عزیزم کاش وقت رفتن چشمانت را میبستی...آخر آخرین نگاهت جانم را میسوزاند .
 

+نوشته شده در ساعتتوسط fanuse khiss | |

قطار می رود
تو می روی
تمام ایستگاه می رود
و من چقدر ساده ام
که سال های سال
در انتظار تو
کنار قطار رفته ایستاده ام
و همچنان به نرده های ایستگاه رفته
تکیه داده ام!

+نوشته شده در ساعتتوسط fanuse khiss | |

يك روزي از روزاي گرم تابساتون دختري پاشو گذاشت تو اين دنيا.يواش يواش بزرگ مي شد.کم کم  يه ني ني تپل و مو فرفری شد حالا خيلي بزرگ شده . عاشق شده بود اونم تو اون روزاي برفي زمستون با يه قلبه پره احساس و عشق. حالا خيلي تنها خودشو حس مي كنه شايد از آينده مي ترسه از سرنوشتي كه در انتظارشه شايد مرگ رو تنها چاره مي دونه. ولي مرگ تنها چاره نيست و هيچ دردي رو دوا نمي كنه. بعضي وقتا از روي تنهايي و نا چاري تنها راهه ممكن مرگه.ولي بايد اين يادمون باشه كه :آن سوي ناكامي ها هميشه خدايي هست كه داشتنش جبرانه همه نداشتن هاست

 

+نوشته شده در ساعتتوسط fanuse khiss | |

+نوشته شده در ساعتتوسط fanuse khiss | |

خدایا کفر نمیگویم چه میخواهی تو از جانم

 مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی

خداوندا تو مسئولی تو میدانی ....

تو میدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است

چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است

 

+نوشته شده در ساعتتوسط fanuse khiss | |

هنوزم دلواپسی ...

 

قرارمان این بود که وقتی باران می بارد، دستهایم را رها نکنی...
 اما, روزهاست باران می بارد و تو نیستی....
 من خیس خیسم ...
 باران چشمم هنوز قطع نشده و هنوز منتظرم...
 گفته بودی چتر میان تو و باران و برف فاصله می اندازد و من همه چتر ها را به آسمان سپردم...
 و هنوز منتظرم...
 راستی!؟ چرا هر وقت باران می بارد، تو نیستی؟

+نوشته شده در ساعتتوسط fanuse khiss | |

+نوشته شده در ساعتتوسط fanuse khiss | |

در آغوشم بگير بگذار براي آخرين بار گرمي دستت را حس كنم

و مرا ببوس تا با هر بوسه ات به آسمان پرواز كنم

نگاهم كن و التماسم را در چشمانم بخوان

قلبم به پايت افتاده است نرو

لرزش دستانم و سستي قدمهايم را نظاره كن

تنها تو را مي خواهم بگذار دوباره در نگاهت غرق شوم

و بگذار دوباره در آغوشت به خواب روم

نرو.....

نگذار دوباره تنها شوم....

نرو.....

 

+نوشته شده در ساعتتوسط fanuse khiss | |

+نوشته شده در ساعتتوسط fanuse khiss | |

 

اومدی تو سرنوشتم    بی بهونه پا گذاشتی

اما تا قایقی اومد     از منو عشقم گذشتی

رفتی با قایق عشقت سوی روشنی فردا

من و دل اما نشستیم چشم به راهت لب دریا

 

+نوشته شده در ساعتتوسط fanuse khiss | |

خيلي سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه... خيلي سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني... خيلي سخته که سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري... خيلي سخته که روز تولدت، همه بهت تبريک بگن، جز اوني که فکر مي کني به خاطرش زنده اي... خيلي سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني، بعد بفهمي دوست نداره... خيلي سخته که همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدي، اما اون بگه : ديگه نمي خوامت!

+نوشته شده در ساعتتوسط fanuse khiss | |

 

تو می روی و من در امتداد مسیر عبورت خیره خواهم شد

و تو دور و دور تر می شوی

و من اکنون آخرین نفسهایم را خواهم کشید

تو می روی و کوچک و کوچکتر می شوی

و من نقش بر زمین

دوباره دفتر خاطرات را برای آخرین بار ورق خواهم زد

و پایان این دفتر را با یک نفس عمیق امضا خواهم کرد و

خواهم رفت.....

+نوشته شده در ساعتتوسط fanuse khiss | |

 

ای دوست آشنا نامردی را از کدام نامرد آموخته ای که بانگاه سرد و برق چشمانت و با سکوت پر معنایت خنجری از زهر مرگ تدریجی را در قلبم فرو میکنی قلب که دیگر به آخرین تپش هایش رسیده قلبی که از روزگاران گذشته و اززخم های روزگار سیاه و کبود شده قلبی که نمیدانم چه کسی کلید آن را ه دیگران داد تا هر کسی به دلیلی بیاید و از آن تکه ای برای خود بردارد قلبی که آن را پاره پاره کردند اما باامدن تو قسمت بیشتر باقی مانده ی آن را با همه ی بدیها و خوبیهایش تقدیم تو کردم اماتو چه کردی؟؟

تو چگونه توانستی آن را برنجانی چگونه؟

تنها زندگیم همین قلب بود قلبی که دیگران نتوانستند حق امانت را در آن اتمام کنند من در میان همه به تو اعتماد کردم و قسمت باقی مانده ی آن را به تو امانت دادم

آری تو هم در حقم امانت داری نکردی و ان را رنجاندی نمیدانستی چه مدت این قلب در فراق چشمانت گریست و کبود شد شرط امانت داری ترک نکردنش بود که ترکش کردی

آخر من مانده ام و قلبی زخمی و کبود و تصوری دیگر نسبت به همه حال بشنو من چگونه و باید به چه کسی اعتماد کنم؟ آشنایان به گونه ای قلبم را شکستند و دوستان به گونه ای دیگر.......

 

+نوشته شده در ساعتتوسط fanuse khiss | |

 

پنجره های بسته تنهایی مرا فریاد می زنند

 و ثانیه ها چه بی رحم و شتابان لحظه هایم را بر باد می دهند

اینک من مانده ام با یک کوله بار تهی

 توان گریزم نیست

 به بال کدام پرنده بسپارم دل را

به کدام شاخه بیاویزم

... یاران مرا به سرزمینی ببرید

 که پرچین باغهایش بر پرتوها آشناست

 مرا به آسمانی دعوت کنید که ابر هایش به سخاوت معروفند

+نوشته شده در ساعتتوسط fanuse khiss | |

+نوشته شده در ساعتتوسط fanuse khiss | |

تار و پود وجود مرا از عشق به هم بافته اند برای من عشق چون آتشی است که کانون قلبم را حرارت میبخشد و هر زمان که این آتش مقدس فرو نشیند دیگر ازوجود من اثری نخواهدبود عشق زنجیر زرینی است که آسمان را با زمین پیوند میدهد

 

 

+نوشته شده در ساعتتوسط fanuse khiss | |

 

 

كاش امشب كه دلم مثل آن شيشه ي مغرور شكست

عابري خنده كنان مي آمد...

تكه اي از آن را برمي داشت، مرهمي بر دل تنگم مي شد...

اما امشب ديدم...

هيچ كس هيچ نگفت غصه ام را نشنيد...

از خودم مي پرسم ؟!

آيا ارزش قلب من از شيشه ي پنجره ام هم كمتر است؟!!

دل من سخت شكست اما، هيچ كس هيچ نگفت و نپرسيد چرا؟!! 

+نوشته شده در ساعتتوسط fanuse khiss | |